زين الدين محمود واصفى

71

بدايع الوقايع ( فارسى )

در آرزوى تهمت و دزدى شدند خلق * تا زين بهانه‌شان برسد لقمه‌اى به كام از دست قرض‌خواه جو و گندم اين زمان * بهتر ز غار موش نباشد دگر مقام گر استخوان سفيد شود خلق را ز جوع * زنهار « * » عجب مدار ز كميابى طعام « 1 » شد استخوان پهلوى مه ظاهر از هلال * از قرص خود نيافت چو يك چند روز كام از جوع جيب جان شده چاك و نمىدهند * او را به غير رشتهء ماهيچه التيام ز اميد لنگ بره كنم رخش روح را * هرلحظه پاىبند كه گردد به چشم رام « 2 » تا شام روز حشر نخواهد طلوع كرد * از مطلع زمانه به غير از مه صيام آنكو ز جوع رفت ز خويش اى رفيق من * گر امتحان كنى نفسش را به اهتمام آئينه‌وار بر دهنش دار قرص نان * تا صورت حيات در آن يابد ارتسام « 2 » رسم سخا و مرحمت و آدمىگرى * و اللّه لا يلاحظ فى زمرة الانام

--> ( 1 ) - C ، اين بيت و بيت بعد را ندارد . ( 2 ) - در نسخهء C و B 2 : اين بيت نيست . ( * ) س 6 : زينهار